رهایم مکن
گفتم: خدایا از همه دلگیرم، گفت: حتی از من؟
گفتم: خدایا دلم را ربودند، گفت: پیش از من؟
گفتم: خدایا چقدر دوری، گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنهاترینم، گفت: پس من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم، گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم، گفت: بیش از من؟
کولهبارم بر دوش، سفری باید رفت، سفری بیهمراه،
گم شدن تا ته تنهایی محض،
یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی،
تو بگو، از ته دل، من خدا را دارم ...
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم!
.
.
.
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم!
....
.
.
.
.
.شاید...شاید..شاید
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ ساعت 2:48 توسط الهي و ربي من لي غيرك
|
صبح بی تو رنگ بعدازظهر یک آدینه دارد/بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد