عجب معرفتی دارد خاک!

هر روز، بارها زیر پایم له میشود

اما

بازهم، با آغوش باز مرا به خود میپذیرد

چهارشنبه۱۷آبان ۱۳۹۱

درگذشت جوان ناکام رضاخیری

مشکوکم به زندگی

به آمدن ثانیه بعدی

به تو که رفتی و به من، 

با نگاه سردت می خندی

به تو که اسیر بودی

اسیر یک بازی بد

به تو که رفتی و

جای خالی تو می ماند تا ابد

نفرین به خوابی که تو را

در خود پیچیده بود

تو دست و پا میزدیو

کسی تو را ندیده بود

هرچند از چشم من

دور خواهی ماند

اما آنجا، تنها نخواهی ماند...

یادت گرامی رضاجان